تبلیغات
منتظران

منتظران
کی می شود مهدی بیاید
قالب وبلاگ
دلیل وجود ولایت فقیه چیست؟
فقهاء و متفكران اسلامى براى اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حكومت ولایى به دلایل نقلى - اعم از آیات و روایات پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) - و عقلى متعددى تمسك جسته‏اند كه بیان هر یك و چگونگى دلالت هر كدام بر ولایت فقیه، نیازمند بررسى‏هاى مفصل با استفاده از روش خاص خود، یعنى اجتهاد مى‏باشد.
یكم . دلایل نقلی
الف . دلایل قرآنی
گاهى گمان مى‏شود تنها مدرك اسلامى بودن یك مسأله، این است كه: در قرآن كریم مطرح شود و چگونگى طرح آن كاملاً شفاف، روشن و بى نیاز از ژرف‏نگرى و تأملات اجتهادى باشد. در حالى كه:
یكم. عقل و سنت نیز هر یك منبع و مدرك معتبرى در اسلام است و آموزه‏هاى اسلامى را مى‏توان و بلكه باید از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنت و عقل) شناخت.
دوّم. طرح مسائل در قرآن، گونه‏هاى مختلفى دارد و در بسیارى از موارد استنباط یك مسأله از قرآن مجید، بدون آشنایى با متدلوژى فهم دین و فرایند استنباط امكان‏پذیر نیست. در عین حال یكى از ساده‏ترین روش‏ها براى اثبات ولایت فقیه از طریق قرآن، مراجعه به شرایط حاكم در قرآن است كه پس از معصومین تنها بر ولى فقیه صدق مى‏كند.


منبع:porsemani.ir
شرایط حاكم جامعه‏
1. اسلام و ایمان‏
خداوند مى‏فرماید: (لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)؛نساء (4)، آیه 141. «خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان سلطه نمى‏دهد» و (لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَیْ‏ءٍ)؛آل عمران (3)، آیه 28. «مؤمنان نباید كافران را به جاى مؤمنان دوست و ولى خود بگیرند و هر كس چنین كند از لطف و ولایت خدا بى بهره است».

2. عدالت (در مقابل ظلم)
خداوند حكومت و ولایت ظالمان را نمى‏پذیرد؛ پس حاكم و ولى باید عادل باشد: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛هود (11)، آیه 113. «به ستم پیشگان گرایش نیابید كه آتش دوزخ به شما خواهد رسید». این ركون و گرایش در روایات به «دوستى و اطاعت» تفسیر شده است.تفسیر على بن ابراهیم، ج 1، ص 338. همچنین خداوند در شرایط امامت به حضرت ابراهیم فرمود: (لا یَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ)؛بقره (2)، آیه 124.
«عهد من به ستمكاران نمى‏رسد».

3. فقاهت‏
حاكم اسلامى باید عالم به احكام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا كند. در زمان پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) این علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم(ع)، داناترین مردم به احكام؛ یعنى، فقها حاملان این علم‏اند. قرآن درباره شرط علم مى‏فرماید: (أَ فَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ)؛یونس (10)، آیه 35. «آیا كسى كه به راه حق هدایت مى‏كند، سزاوارتر است كه از او پیروى شود یا كسى كه راه نمى‏یابد؛ مگر آنكه راه برده شود؛ شما را چه مى‏شود؟ چگونه داورى مى‏كنید؟»
فقیه با تخصصى كه سال‏ها در تحصیل آن كوشش كرده، مى‏تواند احكام اسلام را از قرآن، سنت، عقل و اجماع به دست آورد؛ اما غیر فقیه این تخصص را ندارد و باید احكام اسلام را از فقیه بیاموزد.
اشكال. غیر فقیه مى‏تواند احكام اسلام را به صورت فتوا از فقیه بگیرد و حكومت كند، پس لازم نیست حاكم خودش فقیه باشد.
پاسخ. یكم. آگاهى‏هاى لازم از اسلام براى حكومت، اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود: غیر فقیه از فقیه تقلید مى‏كند؛ بلكه در بسیارى از موارد، فقیه باید با توجه به ملاك‏هاى ترجیح در تزاحم احكام و یا تشخیص موارد مصلحت، حكم حكومتى صادر كند. «حكم حكومتى» خارج از دایره فتوا و تقلید است؛ در عین آنكه مسأله‏اى تخصصى و در حوزه تخصّص فقیه است.
دوّم. آیا غیر فقیه اطاعت از فقیه را در همه موارد بر خود لازم مى‏داند؟ یا فقط در مواردى كه خود تشخیص مى‏دهد، از فقیه اطاعت مى‏كند؟ در صورت دوم هیچ ضمانتى بر اجراى احكام الهى و دینى بودن حكومت وجود ندارد. در صورت اول، در واقع آن فقیه ولایت دارد و شخصى كه به طور مستقیم امور اجرایى را به عهده دارد، مجرى از سوى او به شمار مى‏آید و این یكى از شیوه‏هاى اجرا و اعمال ولایت فقیه است.
اشكال. در این آیه اطاعت از (مَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) سزاوارتر از (مَّنْ لا یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏) معرفى شده است؛ یعنى، اطاعت از فقیه را سزاواتر از اطاعت غیر فقیه مى‏داند. بنابراین اطاعت غیر فقیه نیز با وجود فقیه مقبول است؛ گرچه اطاعت از فقیه بهتر است!
پاسخ. مانند این سخن را ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه‏ج 9، ص 328. در مقایسه بین امام على(ع) و خلفاى پیش از او مى‏گوید؛ یعنى، او اطاعت از امیرالمؤمنین(ع) را بهتر از ولایت دیگران مى‏انگارد؛ نه لازم و واجب!
سزاواتر بودن در آیه، سزاوارى در حد الزام است؛ یعنى، فقط باید از او پیروى كرد؛ زیرا در ذیل آیه مردم را توبیخ مى‏كند كه چرا از (مَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) پیروى نمى‏كنید: (فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ)؟ بنابراین سزاوارى در حد الزام است. مشابه این مسأله در موارد دیگرى نیز در قرآن وجود دارد؛ مثلاً در آیه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ)؛ احزاب (33)، آیه 6. كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مى‏شود. آیات بى‏شمار دیگرى نیز وجود دارد كه فضیلت عالمان را بر غیر عالمان بیان كرده است.زمر (39)، آیه 9.
از نظر عقل نیز با وجود شایسته‏تر، نباید به فروتر تن داد؛ به ویژه در امر رهبرى كه تعیین سرنوشت جامعه در گرو آن است.

4. كفایت‏
توانایى و شایستگى اداره امور جامعه كه از آن به مدیر و مدبّر بودن نیز تعبیر مى‏شود. حضرت یوسف فرمود: (قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِیظٌ عَلِیمٌ)؛ «گفت: مرا بر خزاین این سرزمین بگمار كه من نگهبانى امین و كاردانم». در داستان‏یوسف (12)، آیه 55. حضرت موسى و دختر شعیب نیز آمده است: (...إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ )؛ «بهترین كسى كه مى‏توانى به [كارگیرى او است كه‏] تواناى درستكار است»قصص (28)، آیه 26. و ....
از مجموع این آیات، مى‏توان تصویرى كلى از سیماى حاكم از دیدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن حكومت و زمامدارى، تنها شایسته كسانى است كه از صلاحیت‏هاى علمى و اخلاقى و توانمندى‏هاى لازم برخودار باشند. به دست آوردن این تصویر در زمان غیبت امام معصوم(ع) بر «ولایت فقیه» تطبیق مى‏كند. از طرف دیگر حكومت اسلامى حكومت قانون خداست: (مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)؛ مائده (5)، آیه 44. و آن بدون حاكمیت دین‏شناس و متخصص مستعد در اجراى احكام الهى (فقیه عادل و جامع الشرایط) امكان‏پذیر نیست.الف. تفسیر پیام قرآن، ج 10 (قرآن مجید و حكومت‏اسلامى)؛
ب. ذوعلم، على، نگاهى به مبانى قرآن ولایت فقیه؛
پ. مكارم شیرازى، آیت‏الله ناصر، آیات ولایت در قرآن.

ب. دلایل روایی
روایات معتبر بسیار متعددی در این زمینه وجود دارد :
مقبوله عمر بن حنظله در طول تاریخ مورد استناد فقهاى شیعه بوده است؛ از جمله در میان متأخرین مرحوم محقق نراقى در «عوائد الایام»، صاحب جواهر در «جواهر الكلام» شیخ انصارى در «القضاء و الشهادات»، بحر العلوم در «بلغة الفقیه»، مامقانى در «هدایة الانام فى حكمالاموال الامام»، میرزاى نائینى در «منیة الطالب»، سبزوارى در «مهذب الاحكام» امام خمینى(ره) در «البیع»، آیت‏الله گلپایگانى در «الهدایة الى من له الولایة» آیت الله جوادى آملى در «پیرامون وحى و رهبرى» و بسیارى از اندیشمندان دیگر قرار گرفته است.
در این روایت، امام صادق(ع) مى‏فرمایند: ... من كان منكم ممن قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا، فلیرضوا به حكما فأنىقد جعلته علیكم حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم یقبل منه فانّما استخفّ بحكمنا و علینا ردّ و الرادّ علینا كالراد على الله وهو على حدالشرك بالله.، (اصول كافى، ج 1، ص 67؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 98).
مرحوم كلینى به سند از عمر بن حنظله روایت مى‏كند كه: «از امام صادق(ع) پرسیدم: درباره دو نفر از ما (شیعیان) كه در باب «دین» و «میراث» نزاعى دارند، آن گاه به نزد سلطان یا قاضیان (قضات حكومت‏هاى جور)جهت حل آن مى‏روند. آیا این عمل جایز است؟ حضرتفرمود: هر كس در موارد حق یا باطل به آن‏ها مراجعه كند، در واقع به سوى طاغت گرفته و از طاغوت مطالبه قضاوت كرده است؛ از این رو آنچه بر اساس حكم او (كه خود فاقد مشروعیت است) دریافت مى‏دارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد زیرا آن رابر اساس حكم طاغوت گرفته است، در حالى كه خداوند امر فرموده است: كه باید به طاغوت كافر باشند (و آن را به رسمیت نشناسند). خداوند متعال مى‏فرماید: یریدون ان یتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا انیكفروا به آنگاه عمر بن حنظله مى‏پرسد: پس در این صورت چه باید كنند؟ امام(ع) فرمود: باید به كسانى از شما (شیعیان) كه حدیث و سخنان ما را روایت مى‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند و احكام ما را به خوبى باز مى‏شناسند (عالم عادل) مراجعهكنند و او را به عنوان حاكم بپذیرند. من چنین كسى را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذیرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و مارد شده، و آن كه ما را رد كرده و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنین چیزى در حد شرك به خداونداست.»
این حدیث از جهت سند معتبر و مورد قبول فقهاى شیعه است. از طرفی پرسش کننده که عمر بن حنظله باشد خود فرد دانایی است و سؤالات وی نیز دقیق و راه گشاشت. در مقابل امام نیز جواب هایی جامع و راه گشا به این پرسش ها می دهند.
دلالت حدیث:
مقبوله عمر بن حنظله، مشتمل بر دو توصیه ایجابى و سلبى است:
1. از یك طرف امام صادق(ع) مطلقا مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام مى‏شمرد و احكام صادره از سوى آن‏ها را - اگر چه صحیح باشد - فاقد ارزش و باطل مى‏داند.
2. از طرف دیگر، جهت رفع نیازهاى اجتماعى و قضایى شیعیان را بر فقهاى جامع‏الشرایط، مكلف مى‏سازد.
3. عبارت فانى قد جعلته علیكم حاكما؛ (او را حاكم بر شما قرار دادم) با وضوح و روشنى، نصب فقیه عادل بر حكومت و مرجعیت در همه امور سیاسى، اجتماعى و قضایى به دست مى‏آید.
هر چند ظاهر پرسش در روایت، مسئله منازعه و قضاوت است لیكن آنچه جهت و ملاك عمل است، پاسخ امام(ع) است و سخن آن حضرت عام است، خصوصا جمله فانى قد جعلته علیكم حاكما با توجه به واژه «حاكم» - كه دلالت بر حكومت دارد - نسبت به سایر مسائل و شئون حكومتى تعمیم یافته و شامل آن‏ها نیز مى‏شود.
البته قرائن واضح و روشن دیگرى نیر در پاسخ امام(ع) وجود دارد؛ از جمله استناد به آیه شریفه و منع از مراجعه به طاغوت‏ها به طور كلى از طرف دیگر امام(ع) در صدر روایت، دادخواهى و مراجعه به سلطان و قضات حكومتى را حرام شمرده، حكم آن‏ها را باطل مى‏داند،حتى اگر قضاوت آن‏ها عادلانه و به حق باشد؛ زیرا اصل این نظام حكومتى در نگاه قرآن و اهل بیت(ع) مردود است و انحصارا مراجعه به حكومت مشروع كه انتصاب از ناحیه شارع مقدس است، مورد توصیه و تكلیف امام قرار گرفته است.
امام راحل(ره) در كتاب «ولایت فقیه» در تفسیر و تبیین روایت عمر بن حنظله چنین مى‏نگارد: «همان طور كه از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام(ع) به آیه شریفه به دست مى‏آید، موضوع سؤال، حكم كل بوده و امام هم تكلیف كلى را بیان فرموده است و عرض كردم كه براى حل و فصل دعاوى حقوقى و جزائى، هم به قضات مراجعه مى‏شود و هم به مقامات اجرایى و به طور كلى حكومتى رجوع به قضات براى این است كه حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین كیفر گردد و رجوع به مقامات اجرایى براى الزام طرف دعوا به قبول محاكمه یا اجراى حكم حقوقى و كیفرى، هر دو است؛ لهذا در این روایت از امام(ع) سؤال مى‏شود كه آیا به سلاطین و قدرت‏هاى حكومتى و قضات رجوع كنیم، حضرت در جواب، از مراجعه به مقامات حكومتى ناروا - چه اجرایى و چه قضایى - نهى مى‏فرمایند، دستور مى‏دهند كه ملت اسلام در امورخود نباید به سلاطین و حكام جور و قضاتى كه عمال آنها هستند، رجوع كنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام كنند. مسلمان، اگر پسر او را كشته‏اند یا خانه‏اش را غارت كرده‏اند، باز حق ندارد به حكام جور براى دادرسى مراجعه كند. همچنیناگر طلب‏كار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى‏تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هر گاه در چنین مواردى به آن‏ها رجوع كرد، به «طاغوت»، یعنى قدرت‏هاى ناروا روى آورده است و در صورتى كه به وسیله این قدرت‏ها و دستگاه‏هاى ناروا به حقوق مسلّم خویش نایل آمید، فانما یأخذه سحتا و ان كان حقا ثابتات له به حرام دست پیدا كرده و حق ندارد در آن تصرف كند.... این حكم، سیاست اسلام است. حكمى است كه سبب مى‏شود مسلمانان از مراجعه به قدرت‏هاىناروا و قضاتى كه دست نشانده آن‏ها هستند، خوددارى كنند تا دستگاه‏هاى دولتى جائر و غیر اسلامى بسته شوند، و راه به سوى ائمه هدى(ع) و كسانى كه از طرف آنها حق حكومت و قضاوت دارند، باز شود. مقصود اصلى این بوده كه نگذارند سلاطین و قضاتى كه از عمّال آن‏هاهستند، مرجع امور باشند و مردم دنبال آن‏ها بروند... بنابر این تكلف ملت اسلام چیست؟ و در پیش آمدها و منازعات باید چه كنند و به چه مقامى رجوع كنند؟ قال: ینظران من كان منكم ممن كان روى حدیثنا ونظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا؛ در اختلافات به راویان حدیث ما كه به حلال و حرام خدا - طبق قاعده - آشنایند و احكام مارا طبق موازین عقلى و شرعى مى‏شناسند، رجوع كنند، (ولایت فقیه، صص 80 - 77)
«... این فرمان كه امام(ع) صادر فرموده، كلى و عمومى است؛ همان طور كه حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران حكومت ظاهرى خود، حاكم و والى و قاضى تعیین مى‏كرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند كه از آن‏ها اطاعت كنند و تعبیر به «حاكما» فرموده تا خیال نشود كه فقطامور قضایى مطرح است و به سایر امور حكومتى ارتباطى ندارد؛ غیر از صدر و ذیل روایت و آیه‏اى كه در حدیث ذكر شده، استفاده مى‏شود كه موضوع، تنها تعیین قاضى نیست كه امام(ع) فقط نصب قاضى فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان تكلیفى معین نكرده و در نتیجه، یكى ازدو سؤالى را كه مراجعه به دادخواهى از قدرت‏هاى اجرایى ناروا بوده بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش وسوسه‏اى نیست. جاى تردید نیست كه امام(ع) فقها را براى حكومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است كه از اینفرمان امام(ع) اطاعت نمایند»، (همان، ص 102 - 106).
نتیجه استدلال این است كه فقهاى جامع الشرایط علاوه بر منصب‏هاى ولایت در افتاء، اجراى حدود، اختیارات قضایى، نظارت بر حكومت و امور حسبیه، در مسائل سیاسى و اجتماعى نیز ولایت دارند و این مناصب و اختیارات، از اطلاق ادله ولایت فقیه استفاده مى‏گردد.بدیهى است امام(ع) شخص معینى را به حاكمیت منصوب نكرده است بلكه به صورت عام تعیین نموده است. اطاعت از حاكمى كه به نصب عام از جانب معصوم(ع) نصب شده، واجب است و عدم پذیرش حكم وى به مثابه عدم پذیرش حكم معصوم(ع) مى‏باشد. خصوصیات و معیارهای فقیه:
جالب است که در همین روایت عمر بن حنظله از امام می پرسد که اگر به دو نفر از افرادی با این خصوصیات که ذکر فرمودید(فرد عالمی که روای حدیث ائمه باشد و احکام را بشناسد و ..) در حکم اختلاف داشتند، ما به کلام نظر عمل کنیم، حضرت فرمودند: «الحکم ما حکم به اعدلها و افقههما و اصدقهما فی الحدیث و اورعهما...؛ یعنی حکم (درست) آن است که عادل تر و فقه تر و راستگو در حدیث و پرهیزکارتر صادر کرده باشد».
امام دو نوع ملاک و خصوصیت برای چنین عالمی معین کرده اند، یک نوع ملاک علمی که فرد فقیه باید حدیث را به درستی نقل کند و در احکام صاحب نظر باشد و خلاصه فقیه باشد، دوم ملاک های شخصیتی و تقوایی است، بنابراین باید به فقیهی مراجعه کرد که دارای این خصوصیات باشد و از چنین اشخاصی باید معارف دینی را أخذ کرد و خصوصا آنجا که پرسش و مسأله و حکم دقیق تر است، باید به کسی که این ملاک ها را قوی تر دارد رجوع کرد. این مهم در بخش تقلید رساله های عملیه به عنوان مجتهد و مرجع تقلید اعلم (و باتقواتر) طرح شده است و برای شناخت مجتهد اعلم، اگر خودمان اهل فن نبودیم باید به افراد خبره و عالم رجوع کنیم.
در مورد یقین ولی فقیه با توجه به حساسیت موضوع و این که ولایت فقیه نه فقط به صورت یک نظریه منسجم طرح شده، بلکه اکنون یک نهاد حکومتی در رأس کشور است، قانون اساسی مجلسی از همین افراد خبره و کارشناس با رأی مردم برای شناخت فقیهی که دارای ملاک های علمی و تقوایی قوی و نیز ملاک های تدبری و مدیریتی و سیاسی و اجتماعی برتر باشد را برای تعیین رهبر ولی فقیه پیش بینی کرده است.
علاوه بر روایت فوق،روایات متعدد دیگرى نیز دلالت بر ولایت‏فقیه دارد كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى‏نماییم و شرح چگونگى دلالت آن‏ها را به منابعى كه معرفى مى‏شود وا مى‏گذاریم:
1- روایت امیرالمؤمنین(ع) از پیامبر اكرم(ص): اللهم ارحم خلفایى قیل یا رسول اللّه‏ و من خلفائك؟ قال الذین یأتون من بعدى یروونعنّى حدیثى و سنّتى، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 8، ح 50).
2- روایت امام موسى بن جعفر(ع): .. لأنّ المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام كحِصنِ سورِ المدینة لها، (اصول كافى، ج 1، ص 38، بابفقدد العلماء)
3- روایت امام صادق(ع) از پیامبر اكرم(ص): الفقهاء اُمناء الرُسُل...، (اصول كافى، ج 1، ص 46).
4- روایت حضرت رضا(ع): «انّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود...»، (بحارالانوار، چاپ جدید، ج 6، ص 60).
5- توقیع مبارك حضرت ولى عصر(عج): «واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانّهم حجتى علیكم و انا حجة اللّه‏»، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 101، ح 8).
6- فرمایش امیرالمؤمنین (ع) به شریح: «قد جلست مجلسا لایجلسه الاّ نبىّ او وصىّ نبىّ او شقىّ»، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 6، ح 2)
7- حدیث امام صادق(ع): «اتقوا الحكومة فانّ الحكومة انّما هى للامام...»، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 7، ح 3).
8- روایت ابى خدیجه از امام صادق(ع): «... وایاكم ان یخاصم بعضكم بعضا الى السلطان الجائر»، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 100، ح 6)
9- حدیث امام صادق(ع) از رسول اللّه‏(ص): «انّ العلماء ورثة الأنبیاء»، (اصول كافى، ج 1، ص 34).
10- آیه كریمه: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم»، (احزاب، آیه 6).
11- روایت: «منزلة الفقیه فى هذا الوقت كمنزلة الانبیاء من بنى اسرائیل»، (بحارالانوار، ج 78، ص 346).
12- روایت رسول اكرم(ص): «علماء امّتى كسایر انبیاء قبلى»، (جامع الاخبار).
13- روایت: «العلماء حكام على الناس»، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 33).
14- روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): «مَجارى الامور والاحكام على اَیدى العلماء باللّه‏ الأُمناء على حلاله و حرامه»، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 16)
15- حدیث پیامبر اكرم(ص): «السلطان ولى من لا ولى له»، (سنن بیهقى، ج 7، ص 105).
16- احادیثى كه در باب حدود آمده است و در آنها لفظ امام ذكر شده مانند: «مَن اقرّ على نفسه عند الامام... فعلى الامام اَن یقیم الحدّ علیه»، (وسائل‏الشیعه،
باب 32 از ابواب مقدمات حدود، ح 1).
17- روایت امام باقر(ع): «اذا شهد عندالامام شاهدان... اَمَر الامام(ع) بالافطار»، (وسائل الشیعه، باب 6 از ابواب احكام ماه رمضان، ح 1)
18- روایات متعددى در باب امر به معروف و نهى از منكر چرا كه بعضى از مراتب نهى از منكر جذب و جرح و... است و بدون حاكم اسلامى منجر به هرج و مرج
در جامعه مى‏شود و از طرفى هم مى‏دانیم كه این احكام در زمان غیبت تعطیل نشده‏اند.
البته روشن است كه هر یك از این روایات توضیح فراوانى دارند كه مى‏توانید به كتاب‏هاى مفصل از جمله كتاب «شؤون و اختیارات ولى فقیه» ترجمه مبحث ولایت فقیه از كتاب البیع امام خمینى(ره) مراجعه كنید.
دوم. دلایل عقلى
دلایل عقلى متعددى بر اثبات ولایت فقیه اقامه شده است كه به دو دلیل از آن‏ها اكتفا مى‏نماییم:
دلیل اول. اصل تنزل تدریجى
این دلیل از مقدمات ذیل تشكیل شده است:
1. براى تأمین نیازمندى‏هاى اجتماعى و جلوگیرى از هرج و مرج، فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه، امرى
ضرورى است.
2. اجراى احكام اجتماعى اسلام ضرورى است و این امر به زمان حضور پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اختصاص ندارد؛ یعنى
احكام اسلام جاودان است و باید در همه زمان‏ها و مكان‏ها اجرا گردد.
3. حكومت مطلوب در اسلام، حكومتى است كه معصوم(ع) در رأس آن باشد.
4. هنگامى كه فراهم آوردن مصلحت لازم در حد مطلوب میسر نشد، باید نزدیك‏ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین كرد. هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم(ع)، مرحوم باشند، باید به دنبال نزدیك‏ترین و شبیه‏ترین حكومت به حكومت امام معصوم(ع) باشیم. نزدیكى یك حكومت به امام معصوم(ع) در سه امر متبلور مى‏شود:
نخست، علم به احكام كلى اسلام (فقاهت)؛
دوم، شایستگى روحى و اخلاقى، به گونه‏اى كه تحت تأثیر هواهاى نفسانى و تهدید و تطمیع‏ها قرار نگیرد (تقوا)
سوم، كارایى در مقام مدیریت جامعه كه به خصلت‏هاى فرعى از قبیل درك سیاسى، اجتماعى، آگاهى از مسائل بین المللى،
شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران تشخیص اولویت‏ها و اهمیت‏ها.
با توجه به این مقدمات نتیجه مى‏گیریم كسى كه بیش از سایر مردم، واجد این شرایط باشد (فقیه عادل، زمان‏شناسى و قادر به مدیریت كلان اجتماعى) باید رهبرى جامعه را عهده‏دار شود و اركان حكومت را به سوى كمال مطلوب سوق دهد. تشخیص چنین
كسى طبعا بر عهده خبرگان خواهد بود چنان كه در سایر شئون زندگى اجتماعى نیز چنین است.
دلیل دوم: ولایت‏فقیه یا حاكمیت اصلح در عصر غیبت: این دلیل نیز داراى مقدمات زیر است:
1- ولایت بر اموال و اعراض و نفوس مردم، از شؤون ربوبیت الهى است و فقط با نصب و اذن خداى متعال، مشروعیت مى‏یابد.
2- خداوند این حق قانونى را به پیامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) داده است.
3- در زمانى كه مردم از وجود رهبر معصوم محرومند، یا باید خداى متعال از اجراى احكام اجتماعى صرفنظر كرده باشد، یا
اجازه اجراى آن را به كسى كه اصلح از دیگران است، داده باشد تا ترجیح بلا مرجوح و نقض غرض و خلاف حكمت لازم نیاید و با توجه به باطل بودن فرض اول، فرض دوم ثابت مى‏شود؛ یعنى ما از راه عقل كشف مى‏كنیم كه چنین اذن و اجازه‏اى از طرف خداى متعال و اولیاى معصوم(ع) صادر شده است؛ حتى اگر بیان نقلى روشنى در این خصوص به ما نرسیده باشد.
4- فقیه جامع‏الشرایط، همان فرد اصلحى است كه هم احكام اسلام را بهتر از دیگران مى‏شناسد، هم ضمانت بیشترى براى اجراى آن دارد و هم در مقام تأمین مصالح جامعه و تدبیر امور مردم كارآمدتر است.
دقت در دلیل عقلى و تبیین فلسفى نظام ولایت‏فقیه، بیانگر آن است كه صرف نظر از ادله فقهى و تعبدى، عالى‏ترین وجه حكومت اسلامى كه مطلوبیت دارد، حاكمیت معصوم(ع) است؛ اما در اسلام چون ارزش‏ها داراى مراتب بوده و بى‏شك حكومت نیز یك ارزش است، با عدم دسترسى به معصوم، باید كسى را براى حاكمیت برگزید كه در علم و عمل، شبیه‏ترین مردم به معصوم(ع) باشد و آن فقیه جامع‏الشرایط است كه از جهت صلاحیت‏ها، شباهت بیشترى به معصوم(ع) دارد.
براى مطالعه و تحقیق بیشتر ر.ك:
1- ولایت فقیه و جهاد اكبر، امام خمینى
2- ولایت فقیه از دیدگاه فقها و مراجع، على عطایى
3- ولایت فقیه به زبان ساده، شفیعى
4- ولایت‏فقیه، ولایت، فقاهت و عدالت، جوادى آملى
5- حدود ولایت حاكم اسلامى، احمد نراقى
6- حكومت الهى و ولایت و زعامت، مصطفى آیت اللهى
7- ولایت فقیه و حاكمیت ملت، طاهرى خرم‏آبادى
8- ولایت فقیه، شهید هاشمى‏نژاد
9- مجله حوزه شماره 85 - 86 بحثى درباره ولایت فقیه، نجابت
10- ولایت فقیه یا حكومت اسلامى در عصر غیبت، محمد یزدى
11- ولایت فقیه، آیت‏الله معرفت
12- دین و دولت در اندیشه سیاسى اسلام، محمد سروش
13- نظام سیاسى اسلام، محمد جواد نوروزى
14- حاكمیت دینى، نبى الله ابراهیم زاده آملى
15- شریعت و حكومت، سید محمد مهدى موسوى خلخالى
16- جامعه مدنى و حاكمیت دینى، عبدالحسین خسروپناه
17- پرسش ها و پاسخ ها ، دین وسیاست ، ولایت فقیه ، حمید رضا شاكرین و علیرضا محمدی ،نشر معارف . این كتاب پاسخگوی بسیاری از شبهات اساسی كه در مورد ولایت فقیه وجود دارد می باشد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، كد: 1/200241
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ علی بدری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت شناخت امام زمان(عج)می باشد امید است عزیزان نهایت استفاده را ببرند باصلواتی بر محمد وآل محمد
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بک لینک